باز دلم در وطن کرده هوای رضا (غلامرضا سازگار)

کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا
شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست 
هر که در اینجا کند گریه برای رضا

کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ 
چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟

بر سر دستش برند هدیه برای خدا 
ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا

زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا

نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند 
حیف که خاموش شد صوت دعای رضا

یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک 
خون جگر جوشد از خشت طلای رضا

از در باب الجواد می شنوم دم به دم 
یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه زطوس آمدم 
باز دلم در وطن کرده هوای رضا

گر برود در جنان یا برود در جحیم 
بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا

شاه پناهم بده، خستۀ راه آمدم (محمود حبیبی کسبی)

شاه پناهم بده، خستۀ راه آمدم

آه نگاهم مكن، غرق گناه آمدم

گر بپذیری رضا، ور نپذیری قضا

زائر ناخوانده‎ام، خواه نخواه آمدم

راه خراسان چنین، ماه خراسان چنان

شاه خراسان ببین، بهر پناه آمدم

شاه خراسانیم، رستم دستانیم

دست مرا رد مكن، بر درِ شاه آمدم

آن دم زندانیم، بازدم جان شده

از قفس سینه‎ها، همچون آه آمدم

پیرهن یوسفم! یا كفن یوسفم؟

بوی تن یوسفم، كز دل چاه آمدم

بستۀ بست تو‎ ام، لولی مست تو ام

ضربۀ شصت تو ام، بر دف ماه آمدم

مشهدِ مشهودِ من، حضرتِ محمودِ من

طالعِ مسعودِ من، نامه سیاه آمدم

شافی دارالشفا، پنجره فولاد كو؟

در طلب شاخه ای، مهرگیاه آمدم

باد موافق وزید، از طرف صحن قدس

نام مرا خواند و رفت، چون پرِ كاه آمدم

نفس کشیدن دراین فضا صفادارد (سید هاشم وفایی)

اگرچه دیدن بیت خدا صفادارد

مدینه بیشتر ازهرکجا صفادارد

به کوچه کوچۀ او عطر وحی پاشیدند

عبورکردن ازاین کوچه هاصفادارد

دوباره بوی شکفتن رسیده وگفتند

حریم گلشن سبز ولاصفا دارد

خدابه نجمه عطا کرد نجم ثاقب را

فضای نُه فلک ازاین عطا صفادارد

خبردهیدکه آمد رئوف اهل البیت

زمین به یُمن قدوم رضاصفا دارد

جمال روشن شمس الشموس دیدنی است

جهان زجلوۀ شمس الضحا صفادارد

ازاین وجود مقّدس ببین  پس ازیک قرن

هنوز این حرم دل گشا صفا دارد

بیا به سیر گلستان روضة الجنه

که این بهشت امید و وفا صفا دارد
(تا اینجا ولادتی و ادامه شعر مدح می باشد. برای ملاحظه ادامه شعر به ادامه نوشته وارد شوید)

ادامه نوشته

چه می شود که به ما هم نظر کنی ای ماه! (محمد جواد غفورزاده شفق)

در این حرم که میان کبوتران یله ای

چه شد که دل نسپردی به یار یکدله ای ؟

از این حرم به خدا میتوان رسید اما

به شرط داشتن زاد راه و راحله ای 

شنیده ای، کسی از هفت شهر عشق گذشت

کنار قبله ی هفتم تو در چه مرحله ای؟ 

چرا دخیل نبستی ضریح سبزش را ؟

اگر که حلقه به گوش حدیث سلسله ای 

به نام حجت هشتم، در این بهارستان

ببند نامه ی حاجت، به بال چلچله ای

نگاه کن که چه گفتند در مقام رضا (ع)

کمیت و دعبل اگر یافتند از او صله ای

چو آفتاب بخوان در طواف گنبد او

زیارتی و دعایی، نماز نافله ای

به پای بوسی زوّار درگهش بشتاب

که بر سرت بنشیند غبار قافله ای

بکوش تا نرود از کف تو، فیض سؤال

که پیش آینه پوشیده نیست مسئله ای

پناه داده به خاری چو من در این گلشن

خدای داده به این گل چه صبر و حوصله ای..!

من از زیارت این روضه غافلم هرچند

"زخانه نیست مرا تا بهشت فاصله ای "

به جرم این همه کفران نعمت و تقصیر

خدا کند، نکند، از مجاوران گله ای  

چه می شود که به ما هم نظر کنی ای ماه

تو نور منعکس از آیه ی مباهله ای

به تو آقا پناه آوردم ، بده برگ امان امام رضا (احمد ایرانی نسب)

نام مارا نوشته اند "غلام" ، نام فامیلمان "امام رضا"
به دل ماست روح "امام حسین" ، به تن ماست جان "امام‌ رضا"

مادرم جای شعر لالایی ، همه شب از کرامتش میگفت
پدرم زیر گوش من خوانده ، لابه لای اذان امام رضا

کودکی های من کنار تو بود ، بین این صحن ها بزرگ شدم
سالها با کبوتران حرم ، خورده ام آب و نان امام رضا

کودکی ام چقدر زود گذشت، دل من تنگ شد برای خودم
من حسابی عوض شدم اما ، تو همانی همان امام رضا

حرم تو همیشه غوغا بود ، آخرین خانه ی امید همه
هفتمین قبله گاه زائرها ، هشتمین آسمان امام رضا

بین آغوش صحن ها بودند ، زائرانی که گریه میکردند
دختری لال ، ناله زد بینِ ، اشک و لکنت زبان امام رضا

مادرش بین صحن ها افتاد ، پدرش گریه کرد و داد کشید
یا امام رئوف ممنونم ، حضرت مهربان امام رضا

پیرمردی که اهل باران بود ، چشمه ای داشت بین چشمانش
با نوای کریمخانی خواند ، خادم روضه خوان امام رضا

من که روی سیاه آوردم، کوله بار گناه آوردم
به تو آقا پناه آوردم ، بده برگ امان امام رضا

که طعم خاک درت خوش نشسته است به جانم (سعید تاج محمدی)

نشد بخواهم از این خانه چیزی و نسِتانم
نشد بیایم و بیش از قرار، با تو نمانم

نشد که اذن دخول از سلام پیش بیفتد
نشد برای تو پیش از سلام، شعر نخوانم

نگاه کردم و دل را گره زدم به امیدی،
نگاه کردی و از شوق، وا شده است زبانم

زبان، همین که به تو خیره ام همین که نشستم
کنار دوست، زبانی به جز نگاه ندانم

به بوسه تلخی کامم عسل شده ست همیشه
که طعم خاک درت خوش نشسته است به جانم

ز هر که خواسته ام راه چاره ی غم خود را
به غیر جاده ی مشهد نداده است نشانم

هرچه می‌خواهم، یقین دارم که آسان می‌دهی (عادل حسین قربان)


حضرت باران! به من بارِ دگر جان می دهی؟
بی‌پناهم...، سرپناهی در خراسان می دهی؟

دست خالی آمدم سویت، ندارم توشه‌ای
هرچه می‌خواهم، یقین دارم که آسان می‌دهی

من شنیدم، هیچ‌کس از درگهت، نومید نیست،
از سرِ خوانِ کریمت، تکه‌ای نان می‌دهی؟

باغِ بی‌برگ و برم، خشکیده در اندوهِ هجر،
این کویرِ خشک را، یک جرعه، باران می‌دهی؟

طاقتی دیگر ندارد این گدا، بی‌تاب شد...
کِی به دردِ هجر، می‌آیی و پایان می‌دهی؟

ای که از پیشش می‌آیی!، جانبِ دریا کجاست؟
آه باران! تشنه‌ام، تشنه...، خراسان می‌دهی؟
 

تو زیر سایه ات همه را راه می دهی (محمد حسین رحیمیان)

امشب قرار ، یار دل بی قرار شد
یعنی که باب میل همه ، روزگار شد
نور ِدو چشم ِحضرت ِ باب الحوائجی
واکرد چشم و خاک ، خزانش بهار شد
سلطان رسید و قاعده ها گشت زیر و رو
رعیت شدن، میان جهان افتخار شد
وقت نجات مردم ایران رسیده است
شکر خدا که کشورمان ، کعبه دار شد
کرده طلوع باز علی جان و این جهان
سر زنده از مسیح ِ دم ِذوالفقار شد

ای عزت ِ بدون ِ کرانه خوش آمدی
ای سومین علی ِ زمانه خوش آمدی

ادامه نوشته

خودم نیامده ام تو کشاندی ام آقا (محمد علی بیابانی)

دوباره پای من و آستان حضرت تو
سر ارادت و خاک سرای جنت تو
و باز سفره لطف تو و عنایت تو
کویر دست من و بارش کرامت تو

امام مشرقی عالم وجود رضا
سحاب رحمت حق آسمانِ جود رضا
 
دوباره مثل همیشه رساندی ام آقا
میان این همه دلداده خواندی ام آقا
خودم نیامده ام تو کشاندی ام آقا
سلام داده نداده تکاندی ام آقا

شکستم و به نگاه تو سلسبیل شدم
و پشت پنجره فولادتان دخیل شدم
 
میان صحن تو برگ برات میدادند
مداد عفو گنه را دوات میدادند
به زائران شکسته ثبات میدادند
شراب کوثر و آب حیات میدادند

من آمدم که مریض مرا شفا بدهی
من آمدم که به من باز کربلا بدهی
 
همینکه میرسم... از چشم های بارانی
هزار حاجت ناگفته را تو میخوانی
در انتظار تو هستم خودت که میدانی
درست مثل همان پیرمرد سلمانی

نشسته ام به تمنای چشم هایت من
بیا که سربگذارم به زیر پایت من

بهر نثار مقدم تو گُل دميده است (سید هاشم وفایی)

آن که صداي آمدنت راشنيده است

باصدهزاراميد ،بسويت پريده است

در ازدحام اين همه عاشق حريم تو

زيباترين تجلي عشق و عقيده است

وقتي شميم ناب تو آمد سروش گفت

امشب نسيم رحمت يزدان وزيده است

ياايهالرئوف ،به يمن قدوم توست

اين خوان رحمتي كه خداوند چيده است

ماه فلك ،چو مهر، اگر مات نور توست

صدكهكشان نور دراين روضه ديده است

درساحت عبور توازچشمان زائران

بهر نثار مقدم تو گُل دميده است

اي ميزبان عالم وآدم، كه روزگار

مهمان نوازتر زتو هرگز نديده است

مدهوش سر زخاك برآرد به رستخيز

لب تشنه اي كه جرعه زجامت چشيده است

غرق عنايتند همه درحريم تو

فرقي نمي كند زكجا كس رسيده است

دارم اميد آنكه معطر شود زتو

اشكي كه با اميد به خاكت چكيده است

تنها اميد اين دل بي دست و پا توئي

وقتي كه از تمامي عالم بريده است

فصل ولادت تو«وفائي»به اشك شوق

برعرض تهنيت به حضورت رسيده است

ذرّه بودم زائر شمس الشّموسم کرده اند (غلامرضا سازگار)

دامن آلوده و بار گناه آورده ام
گر چه آهی در بساطم نیست آه آورده ام

هر که بودم هر که هستم با کسی مربوط نیست
بر امام مهربان خود پناه آورده ام

هر که آرد تحفه ای در محضر مولای خود
من دو دست خالی و کوه گناه آورده ام

در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاه
من گدا دست گدایی سوی شاه آورده ام

بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی است
گندم اشکی که در این بارگاه آورده ام

ناله ام در سینه، اشکم در بصر، سوزم به دل
نامه ای چون دود آه خود سیاه آورده ام

نی عجل با کوه عصیان عفو، نازم را کشد
رو به سوی مظهر عفو اله آورده ام

ذرّه بودم زائر شمس الشّموسم کرده اند
قطره ای بودم به این دریا پناه آورده ام

گر چه هستم قطره ای ناچیز، یک دریای اشک
هدیه بر مولای خود روحی فداه آورده ام

هر فقیری هست دست خالیش سرمایه اش
من فقیرم دست خالی را گواه آورده ام

"میثما" مولا اگر پُرسد چه آوردی بگو
سر به خاک زائرت از گرد راه آورده ام

تو هيچ وقت گدا را نمي‏ کني نوميد (سید رضا مؤید)

الا که عقده ز دل هاي بسته باز کني‏
کجا به سائل درگاه خويش ناز کني‏
به حلقه حلقه‏ ضريح تو بسته ام دل را
که قفل به دل به کليد نگاه باز کني‏
تو هيچ وقت گدا را نمي‏ کني نوميد
تو هيچ گاه نبندي دري که باز کني‏
به خاکسار درت چشم مرحمت داري‏
نيازمند درت را تو بي‏ نياز کني‏
بلاي فتنه ز عالم نمي‏ شود کوتاه‏
مگر تو دست بسوي خدا دراز کني‏
زمين باير دلهاست تشنه‏ ي باران‏
مگر تو رو به مصلي نهي نماز کني‏
گداي درگه خود را تو آبرو بخشي‏
ز پا فتاده خود را تو سر فراز کني‏
بر آستان تو بيچاره ‏تر ز من نَبوَد
الا که چاره‏ ي بيچارگان تو ساز کني‏
شنيده‏ ام که تو با اهل سوز داري کار
عنايتي که مرا اهل سوز و ساز کني‏
اميد عالم و آدم به توست روز جزا
مباد آنکه در آن گير و دار ناز کني‏

به عاشقان حسين است كربلا حرمت (مرحوم هاشم شکوهی)

بود به شهر خراسان بهشت ما حرمت
چه دلرباست رواق و چه دلگشا حرمت
ز خانه ام نبود تا بهشت چندان راه
مرا كه فاصله اي نيست خانه تا حرمت
طواف خانه حق آنكه كرده مي داند
كه همچو بيت خدا هست با صفا حرمت
تو كعبه فقرائی و ما فقيران را
بود به ديده ی جان، خانه خدا حرمت
بود مطاف ملائك حريم تو شب و روز
به رتبه نيست كم از عرش كبريا حرمت
اگر كه دور بود راه كربلاي حسين
به عاشقان حسين است كربلا حرمت
(شكوهی) از تو به محشر خط امان خواهد
از آنكه مأمن او هست سالها حرمت

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن (مرحوم حبیب الله چایچیان "حسان")

آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
مهر تو رایگان به دل خاکیان دهد

شخص کریم ، جودِ بلاشرط می کند
آری خدا هر آنچه دهد رایگان دهد

هر نعمتی که داد خدا ، بی سوال داد
وصل تو را که خواسته ام بی گمان دهد

از خلقت تو خواست خداوند لامکان
ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم به یک نگهت سود با من است
کالای خویش را که بدین حد گران دهد ؟

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد

دارم امید لطف تو گیرد چو دست من
دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما
ما را چرا امام چنین مهربان دهد ؟

آن پرچمی که بر سر بام حریم توست
راه بهشت را به محبان نشان دهد

زائر پیاده شو که به مشهد رسیده ایم (امیر حسین آکار)

از قطره ای به چشمه ی بی حد رسیده ایم
از فرش آمدیم و به گنبد رسیده ایم
سبز است پرچمت به زبرجد رسیده ایم
زائر پیاده شو که به مشهد رسیده ایم


پیش نگاه آینه ها آه میکشم
بادست روی شیشه قدمگاه میکشم

سیر و سلوک در فلک و ارض میکنم
بال از کبوتران حرم قرض میکنم
خود را مقابل حرمت فرض میکنم
با لحن خادم تو سلام عرض میکنم

آن خادمی که شهره هفت آسمان شده است
انصاریان به لطف تو انصاریان شده است

زائر دم در حرمت فکر درد هاست
غافل از این که آب حرم هم خودش شفاست
باب الجواد تا برسد حاجتش رواست
اینجا حرم که نیست کرمخانه ی رضاست

تو ماه آسمانی و از نسل حیدری
خورشید خانواده ی موسی بن جعفری

آدم بدون اذن تو آدم نمیشود
جز تو مقابل احدی خم نمیشود
وقتی حرم نیامده محرم نمیشود
چیزی که از رئوفی تان کم نمیشود

من هم مریض عشق حسینم دوا بده
لطفی کن و به من سفر کربلا بده
 

ای شمیم بوستان فاطمه (محمد جواد غفورزاده شفق)

السلام ای وارث نوح و خلیل
ای جلال و جلوه ی رب جلیل
ای درون سینه ات قلب سلیم
وارث عیسی و موسای کلیم
ای شمیم بوستان فاطمه
ای ولایت، شرط توحید همه
ای دلیل روشن صبح الست
با طلوع تو طلسم شب شکست
ای ولی الله اولی بر نفوس
ای مسافر از مدینه سوی توس
لحظه ای کردی در آن وادی درنگ
خاک نیشابور شد فیروزه رنگ
ای تولایت سعادت آفرین
ای رواقت منظر عرش برین
بس که در عشق الهی گم شدی
کعبه ی جان، قبله ی هفتم شدی

ادامه نوشته

رهايي از غم ايام، در ولاي «رضا»ست (محمد جواد غفورزاده - شفق)

سلام! آمده ام تا به من، امان بدهيد
دلي به روشني رنگ آسمان بدهيد
يگانه مشرق عصمت! چه مي شود که به من
براي عرض ادب، همت و توان بدهيد؟
دخيل «پنجره فولاد» تان شدم، شايد
به اين کبوتر پربسته، آشيان بدهيد
جز اين دعا، چه بخواهم من از شما، که مرا
پناه، از خطر «آخرالزمان» بدهيد
وديعه اي است نهان، در نهاد من، «توحيد»
«به شرط» آنکه طراوت، شما به آن بدهيد
از آستان شما، حاجتم فقط اين است
که در زمين خراسان، به من ضمان بدهيد
دلم که آهوي وحشي است، مانده سرگردان
شما طريق هدايت به او نشان بدهيد
جواب اين دل درمانده را، به جان «جواد»
به حرمت نفس پاک قدسيان بدهيد
علامت دل عاشق، شکستن است اينجا
به اين شکسته دل، اميد و آرمان بدهيد
فرشتگان مقرب! خدا کند گاهي
به من، غباري از اين روضه ارمغان بدهيد
رهايي از غم ايام، در ولاي «رضا»ست
به من، سعادت اين فيض جاودان بدهيد
يکي است، حرف دلم با زبانم از اول
به من، توان قبولي در امتحان بدهيد
در آفتاب قيامت، که عافيت سوز است
خدا کند به «شفق» نيز، سايبان بدهيد

پرچم گنبد تو عزت ملک عجم است (ولی الله کلامی زنجانی)

یا غریب الغربا ما همه انصار توایم

تو شه عالم و ما سائل دربار توایم

سفره ی جود تو گسترده و ما محتاجیم

لطفی ای یوسف زهرا که خریدار توایم

دردمندان جهان بر در تو محتاجند

چاره ای ساز طبیبانه، که بیمار توایم

پرچم گنبد تو عزت ملک عجم است

ای عجب غافل از الطاف سزاوار توایم

ای شه عقده گشا عقده ی دل را وا کن

جلوه در جان بنما عاشق دیدار توایم

فخر در روز قیامت به ملائک بکنیم

که به کویت رَهِمان دادی و زوّار توایم

بگیرم امشب از دستش جواز کربلا عشق است (امیر عظیمی)

به هنگام گرفتاری توکل بر خدا عشق است

گره ها را سپردن دست یار آشنا عشق است

بیا تسلیم حق باشیم و راضی بر رضای او

که در سیر اِلیَ اللّهی توسل بر رضا عشق است

تفال زد برایم پیر راهی از کتاب عشق

در آمد ایهاالعالم علی موسی الرضا عشق است

زیارت می کنم قبر شریفش را که این آقا

برای دیدن زائر بیاید در "سه جا" عشق است

بیاید وقت میزان و صراط و نامه ی اعمال

بگیرد پیش چشم منکران دست مرا عشق است

گدایی از کسی جز حق خجالت آور است اما

اگر سلطان رضا شد تا ابد باشم گدا عشق است

گرفتارم، گرفتارم، گره روی گره دارم

سراسر حاجتم از او شوم حاجت روا عشق است

گره هایی به دست پنجره فولاد او وا شد

بگیرم امشب از دستش جواز کربلا عشق است

این حرم تنها حرم نه بلکه یک دارالشفاست (علیرضا خاکساری)

مثل میکائیل که امشب غزل خوان میشود

شاعر دربار تو دارد فراوان میشود

گوشه ی چشم پر از مهر تو سعدی پرور است

شاعر تو صاحب چندین "گلستان" میشود

ریسه ای از ماه و خورشید و ستاره میکشم

باز هم سرتاسر مشهد چراغان میشود

در شب میلاد تو همواره باید شاد بود

هرکسی که غیر از این باشد پشیمان میشود

ادامه نوشته

آقا سه جا به زائر خود لطف می کند (امیر عظیمی)

رخصت گرفت باد‌صبا از امام ما

تا که به محضرش برساند سلام ما

سائل سلام داد و کریمی علیک گفت

سلطان اشاره کرد نوشتند نام ما

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما»

ما بی نگاه حضرتش آدم نمی‌شویم

ناپخته است بی کرمش خشت خام ما

زائر شدیم و زائرمان‌ جبرییل شد

در بارگاه اوست چنین بار‌ِ‌عام ما

میخانه است بارگه ثامن‌الحجج

در هر رواق پر شده از نور، جام ما

رو به ضریح پیش‌ خودم فکر می کنم

دست که ریخت شهد محبت به کام ما

نقاره... باز پنجره فولاد شد شلوغ

طفلی گرفته است شفا از امام ما

آقا سه جا به زائر خود لطف می کند

ختم کلام، می شود آتش حرام ما

نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست! (محسن زعفرانیه)

شاید عیار دل به خلوص قدیم نیست

عقلم برای درک مقامت فهیم نیست

ریزه خور مرام تو هستیم گرچه دل

لایق برای نوکری این حریم نیست

راهم بده که توبه کنان باز آمدم

نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست!

افسوس می خورد دل بی تاب ِ من، چرا

در خادمی صحن و سرایت سهیم نیست؟

افسوس می خورد که چرا چون کبوتران

در سایه سارِ گنبد زردت مقیم نیست؟

اذن دخول خواندم و اشکم روانه شد (مرضیه عاطفی)

کاری برای این بدِ بی آبرو کنید

با صحن انقلاب مرا روبرو کنید

قلب مرا گرفته و در گوشۂ حرم

با تکّه های آینه لطفا رفو کنید

بعدش کمی به دست بگیرید و باز هم

آمرزش گناه مرا آرزو کنید

قلب شفا گرفتۂ من خانۂ شماست

در آن مباد عشق دگر جستجو کنید

اذن دخول خواندم و اشکم روانه شد

در این دقیقه کاش که قصد وضو کنید

با من شبیه دعبل و ریّان پس از نماز

در حدّ یک سلام شده گفتگو کنید

لبخند را به روی لبانم بیاورید

بغض مرا گرفته جدا از گلو کنید

امشب در ازدحام کنار ضریح تان

شاخه گل سفیدِ مرا نیز بو کنید!

زمزمه (محمد حسین رحیمیان)

المنت لله که شدم شیعه ایران

تنها کس و کارم شده آقای خراسان

فخرم شده همسایگی ِ حضرت سلطان

یک عمر نشستم سَر ِ این سفره ی احسان

من آخر خط بودم و او داد پناهم

روی سیهم دید ، ولی کرد نگاهم

ادامه نوشته

زمزمه خدام حرم (علی ملائکه)

به عشق تو یا هو میزنم
حرمتو جارو میزنم (تو حرم تو زانو میزنم*)
آقا فدات شم - آقا فدات شم

تو مهر و مهتاب منی
آقا تو ارباب منی
آقا فدات شم - آقا فدات شم

فدای لطف و کرمت
که رام دادی تو حرمت
آقا فدات شم - آقا فدات شم

آقا ببین که خسته ام
ببین که دل شکسته ام
درد منو خوب میدونی
غمو از چشمام میخونی
آقا فدات شم - آقا فدات شم

دست منو دامان تو
درد منو درمان تو
مریضا رو شفا میدی
دردا رو زود دوا میدی
برات کربلا می دی
آقا فدات شم - آقا فدات شم

فدای لطف و کرمت
که رام دادی تو حرمت
آقا فدات شم - آقا فدات شم**

* جمله داخل پرانتز برای زمزمه در جمع زوار حرم مطهر است
**برای اطلاع از سبک آن پیام بگذارید
(این زمزمه برای اولین بار در اینترنت منتشر می شود)

رباعی ولادت امام رضا علیه السلام (محمد جواد غفورزاده - شفق)

ای راحت روح بی قراران، یادت

تسبیح فرشتگان مبارک بادت

خواهم زخدا باز نگردد، هرگز

قفل دلم از پنجره ی فولادت

آیه 88 (محمد جواد غفورزاده - شفق)

شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می کنم
تا که بگزارم نماز عشق، نیت می کنم
ای ولایت شرط توحید تمام عاشقان!
با تولای تو، من تجدید بیعت می کنم
در حریم حضرت خورشید، جای ذره نیست
از حضور خود در این درگاه حیرت می کنم
تا نگاهم می کنند آیینه ها از هر طرف
شرم از آیینه قرآن و عترت می کنم
من که از شرم گناهان، برده ام سر زیر پر
خواهش بال کبوتر با چه جرأت می کنم؟
نعمت قرب جوارت را به من دادند و حیف
در بهشت آرزو کفران نعمت می کنم
ای شنیده با صبوری درد دل های مرا
با تو می گویم سخن هر وقت فرصت می کنم
من که با فرمانبری از نفس عادت کرده ام
کی به خود می آیم آخر، کی عبادت می کنم؟
خط نزن اسم مرا با صد خطا پشت خطا
من دل هر جایی خود را نصیحت می کنم
«سوره یوسف » که خواندم آیه شد «هشتاد و هشت »
بارها این آیه را با خود تلاوت می کنم
شک ندارم «با کریمان کارها دشوار نیست »
گر نشد کامم روا، خود را ملامت می کنم
این خریداران یوسف، دست پر آورده اند
من تهی دستم چرا بیهوده قیمت می کنم؟
تا نسوزد بی گناهی از شرار آه من
می روم از جمع بیرون، با تو خلوت می کنم
تا نصیب من شود توفیق ترک معصیت
چشم خود را چشمه اشک ندامت می کنم
تا نگردد در مقام عرض حاجت، ناامید
با دل خود بعد از این اتمام حجت می کنم
یک قدم تا آسمان مانده است از شهر بهشت
من زغفلت آرزوی باغ جنت می کنم
می روم سمت «مصلی » می رسم تا «پنج راه »
یعنی از پایین پا قصد زیارت می کنم
گر که زنگ ساعت صحن تو بیدارم کند
توبه در باقی عمر از خواب غفلت می کنم

یک حج به نامۀ عملم ثبت می شود، با هر قدم که رو به دیار تو می کنم (غلامرضا سازگار)

وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم

احساس وصل حق به جوار تو می کنم

در بین خلق از همه با آبروترم

چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم

یک حج به نامۀ عملم ثبت می شود

با هر قدم که رو به دیار تو می کنم

با اشک خجلت آمده ام در حریم تو

این است گوهری که نثار تو می کنم

بر یازده امام چو دلتنگ می شوم

می آیم و طواف مزار تو می کنم

احساس می کنم که میان ملائکم

آن لحظه ای که جا به کنار تو می کنم

تا بوی گل بگیرم و عطری پراکنم

خارم ولی هوای بهار تو می کنم

در دیده ام حقیقت حق جلوه می کند

چون با خیال، سیر عذار تو می کنم

من "میثمم" که در همه جا یا اباالحسن

مدح تو و نیا و تبار تو می کنم

گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است (غلامرضا سازگار)

کتبیه های حریم تو مصحف نورند

کبوتران تو در چشم اهل دل حورند

نوشته بر در صحنت حدیث زیبایی

که زائرین تو در حشر با تو محشورند

نجات، دور سر دوستانتان گردد

هلاکت است بر آنان که از شما دورند

به زائرین تو نازم که با غم دو جهان

به یک نگه که به قبرت کنند مسرورند

به راهیان حریم تو می برم حسرت

که گرم عمره ی مقبول و سعی مشکورند

فرشته گان الهی برای کسب شرف

به خاک بوسی این آستانه مأمورند

هزار عیسی مریم در این حرم زائر

هزار موسی عمران مقیم این طورند

سیاه روزی وهّابیان ببین که زتو

هزار معجزه دیدند و باز هم کورند

گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است

خوش آن گروه که در این مقام مشهورند

ندا دهند در این بقعه روز و شب «میثم»

که نارها همه از فیض این حرم نورند

ای دیده جهان جود و کرمت (میلاد عرفان پور و جواد شیخ الاسلامی)

تو دین من و ایمان منی
تو روح من و تو جان منی
در هر دو جهان حیران توام
در هر دو جهان سلطان منی
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

ای دیده جهان جود و کرمت
بوسه زده بر جای قدمت
بیمار توام ردم نکنی
ای دار شفا صحن وحرمت
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

من عبد توأم در شادی و غم
جز خانه ی تو جایی نروم
ما را تو بخر ما را تو مران
ای شاه کرم ای شاه کرم
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

ماییم و عنایات تو رضا
ماییم و کرامات تو رضا
ماییم و حرم.. ماییم و حرم
ماییم و خرابات تو رضا
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

با نام تو گرم زمزمه ایم
از حادثه ها بی واهمه ایم
بار دگرت خواهم که: بخر
ما را که غلام فاطمه ایم
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
(مولا یا رضا مولا یا رضا)