باز دلم در وطن کرده هوای رضا (غلامرضا سازگار)

کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا
شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست 
هر که در اینجا کند گریه برای رضا

کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ 
چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟

بر سر دستش برند هدیه برای خدا 
ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا

زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا

نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند 
حیف که خاموش شد صوت دعای رضا

یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک 
خون جگر جوشد از خشت طلای رضا

از در باب الجواد می شنوم دم به دم 
یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه زطوس آمدم 
باز دلم در وطن کرده هوای رضا

گر برود در جنان یا برود در جحیم 
بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا

از زمانی كه به درگاه تو راهم دادند، آبرومند شدم عزت و جاهم دادند (سید هاشم وفایی)

از زمانی كه به درگاه تو راهم دادند
آبرومند شدم عزت و جاهم دادند

به مقامی كه نبردند سلاطين راهی
من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند

تاشدم معتكف كوی تو ای شمس شموس
مژده ی روشنی شام سياهم دادند

گرمی و شور، طلب كردم از اين جا چون شمع
چشمه ی اشك غم و آتش آهم دادند

خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام
عرق شرم به عنوان گواهم دادند

درحريم تو خدا را به تو دادم سوگند
نامه عفو گنه بهر گناهم دادند

چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم
تا كه درسايه مهر تو پناهم دادند

سوخت درآتش غم جان «وفایی» و سرود
درغم آل علی حال تباهم دادند

هرکه راضی به رضای تو نشد مردود است (رضا رحیمی عنبران)

گرچه آیات شریف کرمت مشهود است
فرصت سبز ملاقات شما محدود است

آفتابا همه در سایه پر مهر توایم
پیش تر از جرم همه، لطف شما مشهود است

دل سپردیم به دست تو و ایمان بردیم
شک نداریم که این داد و ستد پرسود است

سر در مدرسه ی عشق خداوند نوشت
هرکه راضی به رضای تو نشد مردود است

در نگاه همه از دور حریمت دریاست
سیل زوار مزار تو به چشمم رود است

تو ولی نعمت مایی و به تو مدیونیم
بی نفس های تو والله زمین نابود است

کاش تهران نفس پاک تورادرخود داشت
چقدرصبح دماوند غبار آلوده ست

روح توحید تویی نور تویی سبحه تویی
شاه مقصود تویی ذکر توام مقصود است

عقل میگفت که برگرد به او میگفتم
تازه عاشق شده ام دیرشود هم زود است

به گرد روضه اش بنشین، غبارش را به جان بنشان (سیدمحمدرضا یعقوبی آل)

مقرب باش با قلبی به غربت آشنا اینجا
که سازد این "نشان"، "از بی نشان‌ها" کیمیا اینجا

مباد ای دل دمی دست از دخیل آه برداری
گره وا می کند از کار ما ذکر رضا اینجا

به باب الکاظم و باب الجوادش کاظمینی شو
به باب الهادیش راهی بجو تا سامرا اینجا

قدم بردار در طوف حریمش تا به دست آری
مقامی فوق زوار شهید کربلا اینجا

به قرآن هر کتیبه حرف ها با زائران دارد
عبورت را قرین کن با مرور آیه ها اینجا

به صحن بعثت "اقرا باسم ربک"، سرّ بعثت چیست؟
خدا را خو بگیر ای دل به خلق مصطفی اینجا

رواق کوثرش یک چشمه از دریای پاکی ها است
بخوان با فاطمیون آیهء تطهیر را اینجا

درون صحن آزادی دوباره انقلابی شد
شهیدی بی سر آوردند پابوس رضا اینجا

به مشهد از زیارت تا شهادت راه کوتاه است
در این راه استقامت را طلب کن ابتدا اینجا

قیام صحن گوهرشاد از خاطر نخواهد رفت
هنوز از خون پاکان می دمد روح حیا اینجا

چه اکسیری مگر در صحن سقاخانه اش جاری است!؟
که اسماعیل ها جویند در خاکش طلا اینجا

به "من یعطی الکثیر باالقلیل" آری یقین دارم
که می بخشد کم ما را بهای کیمیا اینجا

بگو با هرکه توفیق زیارت جامعه دارد
زیارت کرده یکجا جمع اهل البیت را اینجا

به یاد قبة الخضرا به باب القبله اش رو کن
به بابش سجده کن شکرانهء فیض لقا اینجا

به شوق مسجدالاقصی به صحن قدس داخل شو
به روی پرچم صهیون بیا بگذار پا اینجا

ببین صحن عتیقش مسجد ذوقبلتین ماست
حرم اینجا امام اینجا نماز اینجا دعا اینجا

مطاف اینجا مقام اینجا مصلای مدام اینجا
سجود اینجا قیام اینجا قنوت و ربنا اینجا

ببین نعمت تمام اینجا امان اینجا سلام اینجا
امین الله فی ارضهْ وَ من تحت الثری اینجا

به آمنا و سلمنا بیا اینجا بیا اینجا
"قل اللهم سلم" را بخوان با التجا اینجا

بیا در محفل قرآن میان جمع حفّاظش
که در این صُفّه صف بستند جمعی باصفا اینجا

اگر بین ملائک آیه های "ملک" را خواندی
"قل اللهم مالک" را بخوان با "انبیا" اینجا

غباری از مزارش "یخرج الحی من المیت"
گذاری کن به "یُحیِ الارض بعد موتها" اینجا

به گرد روضه اش بنشین، غبارش را به جان بنشان
غبارش می دهد آیینه ی دل را جلا اینجا...

به سیمای ضریح او نظر کن قلب قرآن را
بخوان با آل یاسین آیه های "هل اتی" اینجا

شمیمی از گل یاس و گل سرخ و گل نرگس
به هم پیچید و از عطر جنان پر شد فضا اینجا

اگر گامی پی اصلاح نفس خود نپیماییم
چه سود از گفتن أین معزالاولیا اینجا*

فراز گنبد او پرچم "نصر من الله" است
"فان العزة لله" دارد اعتلا اینجا

اولو الالباب می بالند بر خیل ملک دائم
اولوالابصار می بینند نور کبریا اینجا

مقامش "فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان" است
ببین انوار "اَلرّحمنْ علی العرش استوی" اینجا

بیا كلید در رحمت خدا اینجاست (قاسم رسا)

بیا كه مظهر آیات كبریا اینجاست

بیا كه تربت سلطان دین، رضا اینجاست

بیا كه گلبن گلزار موسى جعفر

بیا كه میوه بستان مصطفى اینجاست

بیا كه خسرو اقلیم طوس، شمس شموس

بیا كه وارث دیهیم مرتضا اینجاست

شهنشهى كه به چشمان، غبار درگاهش

كنند حُور و ملایك، چو توتیا اینجاست

اگر كلید در رحمت خدا جویى

بیا كلید در رحمت خدا اینجاست

در مدینه علم و كمال و زهد و ادب

در خزینه بخشایش و عطا اینجاست

ز قبله‎گاه سلاطین بخواه حاجت خویش

شهى كه حاجت مسكین كند روا اینجاست

قدم ز صدق و ارادت در این حرم بگذار

كه مهد عصمت و ناموس كبریا اینجاست

بیا كه منبع فیض و عنایت ازلى

بیا كه مطلع و الشّمس و والضّحى اینجاست

امام ثامن و ضامن، رضا كه بر حرمش

نهاده‎اند شهان، روى إلتجا اینجاست

به خضر كز پى آب بقاست سرگردان

دهید مژده كه سرچشمه بقا اینجاست

پیش از اجل به خانه ی چشمم قدم گذار (غلامرضا سازگار)

رأفت در آستان تو تفسیر می شود

دل با خیال حُسن تو تسخیر می شود

صدها هزار نامه ی آلوده از گناه

با یک نگاه عفو تو تطهیر می شود

پیش از اجل به خانه ی چشمم قدم گذار

تعجیل کن؛ فدات شوم؛ دیر می شود

حتیّ سکوت در حرم تو عبادت است

اینجا نفس به یاد تو تکبیر می شود

اینجا اگر کبوتر دل آید از بهشت

اطراف گندم تو زمین گیر می شود

در میهمانسرای تو مهمان چو پا نهد

از میوه های باغ جنان سیر می شود

دیوانه می شود دل عاقل در این حرم

دیوانه ای که عاشق زنجیر می شود

صیّاد را به نیم نگه صید می کنی

آهو به یک ضمانت تو شیر می شود

بیداری اش به عرش خدا با ملایک است

خوابی که در حریم تو تعبیر می شود

«میثم» بگو به کوری دشمن، ثنای دوست

کاین جا قلم به دست تو شمشیر می شود