باز دلم در وطن کرده هوای رضا (غلامرضا سازگار)

کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا
شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست 
هر که در اینجا کند گریه برای رضا

کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ 
چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟

بر سر دستش برند هدیه برای خدا 
ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا

زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا

نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند 
حیف که خاموش شد صوت دعای رضا

یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک 
خون جگر جوشد از خشت طلای رضا

از در باب الجواد می شنوم دم به دم 
یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه زطوس آمدم 
باز دلم در وطن کرده هوای رضا

گر برود در جنان یا برود در جحیم 
بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا

از زمانی كه به درگاه تو راهم دادند، آبرومند شدم عزت و جاهم دادند (سید هاشم وفایی)

از زمانی كه به درگاه تو راهم دادند
آبرومند شدم عزت و جاهم دادند

به مقامی كه نبردند سلاطين راهی
من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند

تاشدم معتكف كوی تو ای شمس شموس
مژده ی روشنی شام سياهم دادند

گرمی و شور، طلب كردم از اين جا چون شمع
چشمه ی اشك غم و آتش آهم دادند

خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام
عرق شرم به عنوان گواهم دادند

درحريم تو خدا را به تو دادم سوگند
نامه عفو گنه بهر گناهم دادند

چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم
تا كه درسايه مهر تو پناهم دادند

سوخت درآتش غم جان «وفایی» و سرود
درغم آل علی حال تباهم دادند

هرکه راضی به رضای تو نشد مردود است (رضا رحیمی عنبران)

گرچه آیات شریف کرمت مشهود است
فرصت سبز ملاقات شما محدود است

آفتابا همه در سایه پر مهر توایم
پیش تر از جرم همه، لطف شما مشهود است

دل سپردیم به دست تو و ایمان بردیم
شک نداریم که این داد و ستد پرسود است

سر در مدرسه ی عشق خداوند نوشت
هرکه راضی به رضای تو نشد مردود است

در نگاه همه از دور حریمت دریاست
سیل زوار مزار تو به چشمم رود است

تو ولی نعمت مایی و به تو مدیونیم
بی نفس های تو والله زمین نابود است

کاش تهران نفس پاک تورادرخود داشت
چقدرصبح دماوند غبار آلوده ست

روح توحید تویی نور تویی سبحه تویی
شاه مقصود تویی ذکر توام مقصود است

عقل میگفت که برگرد به او میگفتم
تازه عاشق شده ام دیرشود هم زود است

به گرد روضه اش بنشین، غبارش را به جان بنشان (سیدمحمدرضا یعقوبی آل)

مقرب باش با قلبی به غربت آشنا اینجا
که سازد این "نشان"، "از بی نشان‌ها" کیمیا اینجا

مباد ای دل دمی دست از دخیل آه برداری
گره وا می کند از کار ما ذکر رضا اینجا

به باب الکاظم و باب الجوادش کاظمینی شو
به باب الهادیش راهی بجو تا سامرا اینجا

قدم بردار در طوف حریمش تا به دست آری
مقامی فوق زوار شهید کربلا اینجا

به قرآن هر کتیبه حرف ها با زائران دارد
عبورت را قرین کن با مرور آیه ها اینجا

به صحن بعثت "اقرا باسم ربک"، سرّ بعثت چیست؟
خدا را خو بگیر ای دل به خلق مصطفی اینجا

رواق کوثرش یک چشمه از دریای پاکی ها است
بخوان با فاطمیون آیهء تطهیر را اینجا

درون صحن آزادی دوباره انقلابی شد
شهیدی بی سر آوردند پابوس رضا اینجا

به مشهد از زیارت تا شهادت راه کوتاه است
در این راه استقامت را طلب کن ابتدا اینجا

قیام صحن گوهرشاد از خاطر نخواهد رفت
هنوز از خون پاکان می دمد روح حیا اینجا

چه اکسیری مگر در صحن سقاخانه اش جاری است!؟
که اسماعیل ها جویند در خاکش طلا اینجا

به "من یعطی الکثیر باالقلیل" آری یقین دارم
که می بخشد کم ما را بهای کیمیا اینجا

بگو با هرکه توفیق زیارت جامعه دارد
زیارت کرده یکجا جمع اهل البیت را اینجا

به یاد قبة الخضرا به باب القبله اش رو کن
به بابش سجده کن شکرانهء فیض لقا اینجا

به شوق مسجدالاقصی به صحن قدس داخل شو
به روی پرچم صهیون بیا بگذار پا اینجا

ببین صحن عتیقش مسجد ذوقبلتین ماست
حرم اینجا امام اینجا نماز اینجا دعا اینجا

مطاف اینجا مقام اینجا مصلای مدام اینجا
سجود اینجا قیام اینجا قنوت و ربنا اینجا

ببین نعمت تمام اینجا امان اینجا سلام اینجا
امین الله فی ارضهْ وَ من تحت الثری اینجا

به آمنا و سلمنا بیا اینجا بیا اینجا
"قل اللهم سلم" را بخوان با التجا اینجا

بیا در محفل قرآن میان جمع حفّاظش
که در این صُفّه صف بستند جمعی باصفا اینجا

اگر بین ملائک آیه های "ملک" را خواندی
"قل اللهم مالک" را بخوان با "انبیا" اینجا

غباری از مزارش "یخرج الحی من المیت"
گذاری کن به "یُحیِ الارض بعد موتها" اینجا

به گرد روضه اش بنشین، غبارش را به جان بنشان
غبارش می دهد آیینه ی دل را جلا اینجا...

به سیمای ضریح او نظر کن قلب قرآن را
بخوان با آل یاسین آیه های "هل اتی" اینجا

شمیمی از گل یاس و گل سرخ و گل نرگس
به هم پیچید و از عطر جنان پر شد فضا اینجا

اگر گامی پی اصلاح نفس خود نپیماییم
چه سود از گفتن أین معزالاولیا اینجا*

فراز گنبد او پرچم "نصر من الله" است
"فان العزة لله" دارد اعتلا اینجا

اولو الالباب می بالند بر خیل ملک دائم
اولوالابصار می بینند نور کبریا اینجا

مقامش "فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان" است
ببین انوار "اَلرّحمنْ علی العرش استوی" اینجا

بیا كلید در رحمت خدا اینجاست (قاسم رسا)

بیا كه مظهر آیات كبریا اینجاست

بیا كه تربت سلطان دین، رضا اینجاست

بیا كه گلبن گلزار موسى جعفر

بیا كه میوه بستان مصطفى اینجاست

بیا كه خسرو اقلیم طوس، شمس شموس

بیا كه وارث دیهیم مرتضا اینجاست

شهنشهى كه به چشمان، غبار درگاهش

كنند حُور و ملایك، چو توتیا اینجاست

اگر كلید در رحمت خدا جویى

بیا كلید در رحمت خدا اینجاست

در مدینه علم و كمال و زهد و ادب

در خزینه بخشایش و عطا اینجاست

ز قبله‎گاه سلاطین بخواه حاجت خویش

شهى كه حاجت مسكین كند روا اینجاست

قدم ز صدق و ارادت در این حرم بگذار

كه مهد عصمت و ناموس كبریا اینجاست

بیا كه منبع فیض و عنایت ازلى

بیا كه مطلع و الشّمس و والضّحى اینجاست

امام ثامن و ضامن، رضا كه بر حرمش

نهاده‎اند شهان، روى إلتجا اینجاست

به خضر كز پى آب بقاست سرگردان

دهید مژده كه سرچشمه بقا اینجاست

پیش از اجل به خانه ی چشمم قدم گذار (غلامرضا سازگار)

رأفت در آستان تو تفسیر می شود

دل با خیال حُسن تو تسخیر می شود

صدها هزار نامه ی آلوده از گناه

با یک نگاه عفو تو تطهیر می شود

پیش از اجل به خانه ی چشمم قدم گذار

تعجیل کن؛ فدات شوم؛ دیر می شود

حتیّ سکوت در حرم تو عبادت است

اینجا نفس به یاد تو تکبیر می شود

اینجا اگر کبوتر دل آید از بهشت

اطراف گندم تو زمین گیر می شود

در میهمانسرای تو مهمان چو پا نهد

از میوه های باغ جنان سیر می شود

دیوانه می شود دل عاقل در این حرم

دیوانه ای که عاشق زنجیر می شود

صیّاد را به نیم نگه صید می کنی

آهو به یک ضمانت تو شیر می شود

بیداری اش به عرش خدا با ملایک است

خوابی که در حریم تو تعبیر می شود

«میثم» بگو به کوری دشمن، ثنای دوست

کاین جا قلم به دست تو شمشیر می شود

هرقدم طی زیارت، فوق حج اکبر است (سیدمحمدرضا یعقوبی آل)

بیم اهریمن ندارد ملک ایران شما
تا که باشد زاده ی موسی سلیمان شما

این ولایت حصن امن و شرط توحید شماست
با امین اللّه ایمن ماند ایمان شما

هرقدم طی زیارت، فوق حج اکبر است
در حرم هر روز باشد عید قربان شما

تا نشان باشد برای رهنوردان بهشت
نقش پایم مانده بر سنگ بیابان شما

سر زد از بین دو کوه طوس یک قطعه بهشت
از دل این روضه گل کرده است رضوان شما

"یعلم الجهر و ما یخفی" شهادت می دهد
شاهدم من بر همه پیدا و پنهان شما

می وزد از صحن آزادی و قدس و انقلاب
عطر جمهوری اسلامی ایران شما

با من اینجا یاعلی گفتید در صحن غدیر
هر زیارت می شود تجدید، پیمان شما

هرکه با من همقسم شد حاج قاسم می شود
خادم این صحن گردد صحنه گردان شما

آیه ی" نصرٌ من اللّه" است نقش پرچمم
در پناه ماست حزب الله لبنان شما

هموطن هستند ایرانی و افغان شما
شاهد من فاطمیون خراسان شما

در همین مشهد بهشتی هست با نام رضا
گرد من جمعند ارواح شهیدان شما

در شهادت نامه مهر از مشهد من داشتند
باکری و کاوه و صیاد و چمران شما

هر که شد عبدالحسین* از فاطمه دم می زند
فاطمیونند هرجا مرد میدان شما

مطلع از اقبال اینجا حسن مقطع می شود
"ای جوانان عجم جان من و جان شما"**

*شهید عبدالحسین برونسی
**وامی از علامه اقبال لاهوری

شاه پناهم بده، خستۀ راه آمدم (محمود حبیبی کسبی)

شاه پناهم بده، خستۀ راه آمدم

آه نگاهم مكن، غرق گناه آمدم

گر بپذیری رضا، ور نپذیری قضا

زائر ناخوانده‎ام، خواه نخواه آمدم

راه خراسان چنین، ماه خراسان چنان

شاه خراسان ببین، بهر پناه آمدم

شاه خراسانیم، رستم دستانیم

دست مرا رد مكن، بر درِ شاه آمدم

آن دم زندانیم، بازدم جان شده

از قفس سینه‎ها، همچون آه آمدم

پیرهن یوسفم! یا كفن یوسفم؟

بوی تن یوسفم، كز دل چاه آمدم

بستۀ بست تو‎ ام، لولی مست تو ام

ضربۀ شصت تو ام، بر دف ماه آمدم

مشهدِ مشهودِ من، حضرتِ محمودِ من

طالعِ مسعودِ من، نامه سیاه آمدم

شافی دارالشفا، پنجره فولاد كو؟

در طلب شاخه ای، مهرگیاه آمدم

باد موافق وزید، از طرف صحن قدس

نام مرا خواند و رفت، چون پرِ كاه آمدم

کتیبه ایوان طلای صحن انقلاب اسلامی

حبذا ، زین منظر عالی که فردوس برین
بردر صحنش چو زائر از صداقت جبهه ساست...

در این پست قصیده ای دیگر که این بار نه کتیبه سنگی ، بلکه کتیبه ای با آب طلا و بسیار زیبا که در ایوان طلای صحن انقلاب حرم مطهر رضوی ( یا همان صحن عتیق یا صحن سقاخانه) به چشم می خورد را ملاحظه خواهید کرد. برای مرور کامل این شعر زیبا به ادامه نوشته مراجعه کنید.

ادامه نوشته

کتیبه رواق حاتم خانی (مرحوم بابا فغانی شیرازی)

ای نور اله از مه رخسار تو لامع
مهر ازل از آینه ی روی تو طالع...

یکی دیگر از اشعاری که باز هم با ردیف بسیار سختی حدود 550 سال قبل سروده شده قصیده ای از بابافغانی شیرازی است  که در رواق حاتم خانی (بین پایین پای حضرت و رواق دارالسعاده) به جلوه کتیبه سنگی مزین شده که در ادامه مطلب آن را می توانید ملاحظه کنید:

 

ادامه نوشته

کتیبه رواق دارالسیاده (مرحوم صبوری ملک الشعراء)

درگهي كائينه اش آئين عرش كبريا است
قدسيان را بر درش پيوسته روي التجاست...

اشعار کتیبه های حرم که بسیار قدیمی و در عین حال زیبا هستند را برای علاقمندان جمع آوری می کنم البته تا جایی که بتوانم اشعار آن را پیدا کنم. قصیده رواق دارالسیاده که بسیار با آن خاطره دارم رو در ادامه مطلب ملاحظه بفرمایید.

 

ادامه نوشته

به غیر از گوشه‌ ی چشمت ندارم هیچ درمانی (رضا رحیمی عنبران)

دوباره سیل زوار و مسیر خیس و بارانی
دل و شرح جدایی ها من و این بغض پنهانی

دوباره اول سالی دلم را داده ام دستت
تو تحویلم بگیر آخر رسیده فصل مهمانی

شکوه باغ رضوانند شب بو ها، پرستو ها
دوباره صحن هایت شد پُر از عطر و گل افشانی

به زوارت چه می آید لباس عید دیدارت
به خدامت چه می آید سپند و عود گردانی

امین الله هستی و امان زائران، آری!
"مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی"

گلستان است با یاد شما سرتاسر ایران
ولی نعمت مایی تو ای شاه خراسانی

شب تاریک هم باشد اگر در کوچه های شهر
تمام شهر روشن می شود با این چراغانی

کنار قبله هفتم خوشا خدمت به این مردم
مرا ای کاش گرد زائران خود بگردانی

پر از دردم ولی دردم دوایش قرص و دارو نیست
به غیر از گوشه‌ ی چشمت ندارم هیچ درمانی

شدم همگام با خورشید و رو کردم به پابوست
 به مِهرت آمدم اینجا که هستی مهر را بانی

چه حاجت هست بر نامه نیازی برتکلم نیست
"که هم ناگفته می دانی و هم ننوشته می‌خوانی"

به گاه سال نو بانگ رضا جانم رضا برخواست
نماز ما ولای توست تویی که روح ایمانی

 در این عصری که هر عاشق هوای دیگری دارد
"هوا خواه تو ام جانا و می دانم که می دانی"

گدایی بی سر و پایم که پابوس تو می آیم
مشرف می شود چشمم به تشریف دُر افشانی

رعیت غیر مهر تو تمنایی ندارد هیچ
ز مردم دستگیری کن که کار توست سلطانی

میان سیل زوارت رسیدم گریه در گریه
چه عکسی می شود عکسم میان صحن بارانی

نفس کشیدن دراین فضا صفادارد (سید هاشم وفایی)

اگرچه دیدن بیت خدا صفادارد

مدینه بیشتر ازهرکجا صفادارد

به کوچه کوچۀ او عطر وحی پاشیدند

عبورکردن ازاین کوچه هاصفادارد

دوباره بوی شکفتن رسیده وگفتند

حریم گلشن سبز ولاصفا دارد

خدابه نجمه عطا کرد نجم ثاقب را

فضای نُه فلک ازاین عطا صفادارد

خبردهیدکه آمد رئوف اهل البیت

زمین به یُمن قدوم رضاصفا دارد

جمال روشن شمس الشموس دیدنی است

جهان زجلوۀ شمس الضحا صفادارد

ازاین وجود مقّدس ببین  پس ازیک قرن

هنوز این حرم دل گشا صفا دارد

بیا به سیر گلستان روضة الجنه

که این بهشت امید و وفا صفا دارد
(تا اینجا ولادتی و ادامه شعر مدح می باشد. برای ملاحظه ادامه شعر به ادامه نوشته وارد شوید)

ادامه نوشته

چه می شود که به ما هم نظر کنی ای ماه! (محمد جواد غفورزاده شفق)

در این حرم که میان کبوتران یله ای

چه شد که دل نسپردی به یار یکدله ای ؟

از این حرم به خدا میتوان رسید اما

به شرط داشتن زاد راه و راحله ای 

شنیده ای، کسی از هفت شهر عشق گذشت

کنار قبله ی هفتم تو در چه مرحله ای؟ 

چرا دخیل نبستی ضریح سبزش را ؟

اگر که حلقه به گوش حدیث سلسله ای 

به نام حجت هشتم، در این بهارستان

ببند نامه ی حاجت، به بال چلچله ای

نگاه کن که چه گفتند در مقام رضا (ع)

کمیت و دعبل اگر یافتند از او صله ای

چو آفتاب بخوان در طواف گنبد او

زیارتی و دعایی، نماز نافله ای

به پای بوسی زوّار درگهش بشتاب

که بر سرت بنشیند غبار قافله ای

بکوش تا نرود از کف تو، فیض سؤال

که پیش آینه پوشیده نیست مسئله ای

پناه داده به خاری چو من در این گلشن

خدای داده به این گل چه صبر و حوصله ای..!

من از زیارت این روضه غافلم هرچند

"زخانه نیست مرا تا بهشت فاصله ای "

به جرم این همه کفران نعمت و تقصیر

خدا کند، نکند، از مجاوران گله ای  

چه می شود که به ما هم نظر کنی ای ماه

تو نور منعکس از آیه ی مباهله ای

به تو آقا پناه آوردم ، بده برگ امان امام رضا (احمد ایرانی نسب)

نام مارا نوشته اند "غلام" ، نام فامیلمان "امام رضا"
به دل ماست روح "امام حسین" ، به تن ماست جان "امام‌ رضا"

مادرم جای شعر لالایی ، همه شب از کرامتش میگفت
پدرم زیر گوش من خوانده ، لابه لای اذان امام رضا

کودکی های من کنار تو بود ، بین این صحن ها بزرگ شدم
سالها با کبوتران حرم ، خورده ام آب و نان امام رضا

کودکی ام چقدر زود گذشت، دل من تنگ شد برای خودم
من حسابی عوض شدم اما ، تو همانی همان امام رضا

حرم تو همیشه غوغا بود ، آخرین خانه ی امید همه
هفتمین قبله گاه زائرها ، هشتمین آسمان امام رضا

بین آغوش صحن ها بودند ، زائرانی که گریه میکردند
دختری لال ، ناله زد بینِ ، اشک و لکنت زبان امام رضا

مادرش بین صحن ها افتاد ، پدرش گریه کرد و داد کشید
یا امام رئوف ممنونم ، حضرت مهربان امام رضا

پیرمردی که اهل باران بود ، چشمه ای داشت بین چشمانش
با نوای کریمخانی خواند ، خادم روضه خوان امام رضا

من که روی سیاه آوردم، کوله بار گناه آوردم
به تو آقا پناه آوردم ، بده برگ امان امام رضا

که طعم خاک درت خوش نشسته است به جانم (سعید تاج محمدی)

نشد بخواهم از این خانه چیزی و نسِتانم
نشد بیایم و بیش از قرار، با تو نمانم

نشد که اذن دخول از سلام پیش بیفتد
نشد برای تو پیش از سلام، شعر نخوانم

نگاه کردم و دل را گره زدم به امیدی،
نگاه کردی و از شوق، وا شده است زبانم

زبان، همین که به تو خیره ام همین که نشستم
کنار دوست، زبانی به جز نگاه ندانم

به بوسه تلخی کامم عسل شده ست همیشه
که طعم خاک درت خوش نشسته است به جانم

ز هر که خواسته ام راه چاره ی غم خود را
به غیر جاده ی مشهد نداده است نشانم

هرچه می‌خواهم، یقین دارم که آسان می‌دهی (عادل حسین قربان)


حضرت باران! به من بارِ دگر جان می دهی؟
بی‌پناهم...، سرپناهی در خراسان می دهی؟

دست خالی آمدم سویت، ندارم توشه‌ای
هرچه می‌خواهم، یقین دارم که آسان می‌دهی

من شنیدم، هیچ‌کس از درگهت، نومید نیست،
از سرِ خوانِ کریمت، تکه‌ای نان می‌دهی؟

باغِ بی‌برگ و برم، خشکیده در اندوهِ هجر،
این کویرِ خشک را، یک جرعه، باران می‌دهی؟

طاقتی دیگر ندارد این گدا، بی‌تاب شد...
کِی به دردِ هجر، می‌آیی و پایان می‌دهی؟

ای که از پیشش می‌آیی!، جانبِ دریا کجاست؟
آه باران! تشنه‌ام، تشنه...، خراسان می‌دهی؟
 

بهر نثار مقدم تو گُل دميده است (سید هاشم وفایی)

آن که صداي آمدنت راشنيده است

باصدهزاراميد ،بسويت پريده است

در ازدحام اين همه عاشق حريم تو

زيباترين تجلي عشق و عقيده است

وقتي شميم ناب تو آمد سروش گفت

امشب نسيم رحمت يزدان وزيده است

ياايهالرئوف ،به يمن قدوم توست

اين خوان رحمتي كه خداوند چيده است

ماه فلك ،چو مهر، اگر مات نور توست

صدكهكشان نور دراين روضه ديده است

درساحت عبور توازچشمان زائران

بهر نثار مقدم تو گُل دميده است

اي ميزبان عالم وآدم، كه روزگار

مهمان نوازتر زتو هرگز نديده است

مدهوش سر زخاك برآرد به رستخيز

لب تشنه اي كه جرعه زجامت چشيده است

غرق عنايتند همه درحريم تو

فرقي نمي كند زكجا كس رسيده است

دارم اميد آنكه معطر شود زتو

اشكي كه با اميد به خاكت چكيده است

تنها اميد اين دل بي دست و پا توئي

وقتي كه از تمامي عالم بريده است

فصل ولادت تو«وفائي»به اشك شوق

برعرض تهنيت به حضورت رسيده است

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن (مرحوم حبیب الله چایچیان "حسان")

آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
مهر تو رایگان به دل خاکیان دهد

شخص کریم ، جودِ بلاشرط می کند
آری خدا هر آنچه دهد رایگان دهد

هر نعمتی که داد خدا ، بی سوال داد
وصل تو را که خواسته ام بی گمان دهد

از خلقت تو خواست خداوند لامکان
ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم به یک نگهت سود با من است
کالای خویش را که بدین حد گران دهد ؟

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد

دارم امید لطف تو گیرد چو دست من
دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما
ما را چرا امام چنین مهربان دهد ؟

آن پرچمی که بر سر بام حریم توست
راه بهشت را به محبان نشان دهد

رهايي از غم ايام، در ولاي «رضا»ست (محمد جواد غفورزاده - شفق)

سلام! آمده ام تا به من، امان بدهيد
دلي به روشني رنگ آسمان بدهيد
يگانه مشرق عصمت! چه مي شود که به من
براي عرض ادب، همت و توان بدهيد؟
دخيل «پنجره فولاد» تان شدم، شايد
به اين کبوتر پربسته، آشيان بدهيد
جز اين دعا، چه بخواهم من از شما، که مرا
پناه، از خطر «آخرالزمان» بدهيد
وديعه اي است نهان، در نهاد من، «توحيد»
«به شرط» آنکه طراوت، شما به آن بدهيد
از آستان شما، حاجتم فقط اين است
که در زمين خراسان، به من ضمان بدهيد
دلم که آهوي وحشي است، مانده سرگردان
شما طريق هدايت به او نشان بدهيد
جواب اين دل درمانده را، به جان «جواد»
به حرمت نفس پاک قدسيان بدهيد
علامت دل عاشق، شکستن است اينجا
به اين شکسته دل، اميد و آرمان بدهيد
فرشتگان مقرب! خدا کند گاهي
به من، غباري از اين روضه ارمغان بدهيد
رهايي از غم ايام، در ولاي «رضا»ست
به من، سعادت اين فيض جاودان بدهيد
يکي است، حرف دلم با زبانم از اول
به من، توان قبولي در امتحان بدهيد
در آفتاب قيامت، که عافيت سوز است
خدا کند به «شفق» نيز، سايبان بدهيد

پرچم گنبد تو عزت ملک عجم است (ولی الله کلامی زنجانی)

یا غریب الغربا ما همه انصار توایم

تو شه عالم و ما سائل دربار توایم

سفره ی جود تو گسترده و ما محتاجیم

لطفی ای یوسف زهرا که خریدار توایم

دردمندان جهان بر در تو محتاجند

چاره ای ساز طبیبانه، که بیمار توایم

پرچم گنبد تو عزت ملک عجم است

ای عجب غافل از الطاف سزاوار توایم

ای شه عقده گشا عقده ی دل را وا کن

جلوه در جان بنما عاشق دیدار توایم

فخر در روز قیامت به ملائک بکنیم

که به کویت رَهِمان دادی و زوّار توایم

بگیرم امشب از دستش جواز کربلا عشق است (امیر عظیمی)

به هنگام گرفتاری توکل بر خدا عشق است

گره ها را سپردن دست یار آشنا عشق است

بیا تسلیم حق باشیم و راضی بر رضای او

که در سیر اِلیَ اللّهی توسل بر رضا عشق است

تفال زد برایم پیر راهی از کتاب عشق

در آمد ایهاالعالم علی موسی الرضا عشق است

زیارت می کنم قبر شریفش را که این آقا

برای دیدن زائر بیاید در "سه جا" عشق است

بیاید وقت میزان و صراط و نامه ی اعمال

بگیرد پیش چشم منکران دست مرا عشق است

گدایی از کسی جز حق خجالت آور است اما

اگر سلطان رضا شد تا ابد باشم گدا عشق است

گرفتارم، گرفتارم، گره روی گره دارم

سراسر حاجتم از او شوم حاجت روا عشق است

گره هایی به دست پنجره فولاد او وا شد

بگیرم امشب از دستش جواز کربلا عشق است

این حرم تنها حرم نه بلکه یک دارالشفاست (علیرضا خاکساری)

مثل میکائیل که امشب غزل خوان میشود

شاعر دربار تو دارد فراوان میشود

گوشه ی چشم پر از مهر تو سعدی پرور است

شاعر تو صاحب چندین "گلستان" میشود

ریسه ای از ماه و خورشید و ستاره میکشم

باز هم سرتاسر مشهد چراغان میشود

در شب میلاد تو همواره باید شاد بود

هرکسی که غیر از این باشد پشیمان میشود

ادامه نوشته

آقا سه جا به زائر خود لطف می کند (امیر عظیمی)

رخصت گرفت باد‌صبا از امام ما

تا که به محضرش برساند سلام ما

سائل سلام داد و کریمی علیک گفت

سلطان اشاره کرد نوشتند نام ما

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما»

ما بی نگاه حضرتش آدم نمی‌شویم

ناپخته است بی کرمش خشت خام ما

زائر شدیم و زائرمان‌ جبرییل شد

در بارگاه اوست چنین بار‌ِ‌عام ما

میخانه است بارگه ثامن‌الحجج

در هر رواق پر شده از نور، جام ما

رو به ضریح پیش‌ خودم فکر می کنم

دست که ریخت شهد محبت به کام ما

نقاره... باز پنجره فولاد شد شلوغ

طفلی گرفته است شفا از امام ما

آقا سه جا به زائر خود لطف می کند

ختم کلام، می شود آتش حرام ما

نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست! (محسن زعفرانیه)

شاید عیار دل به خلوص قدیم نیست

عقلم برای درک مقامت فهیم نیست

ریزه خور مرام تو هستیم گرچه دل

لایق برای نوکری این حریم نیست

راهم بده که توبه کنان باز آمدم

نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست!

افسوس می خورد دل بی تاب ِ من، چرا

در خادمی صحن و سرایت سهیم نیست؟

افسوس می خورد که چرا چون کبوتران

در سایه سارِ گنبد زردت مقیم نیست؟

اذن دخول خواندم و اشکم روانه شد (مرضیه عاطفی)

کاری برای این بدِ بی آبرو کنید

با صحن انقلاب مرا روبرو کنید

قلب مرا گرفته و در گوشۂ حرم

با تکّه های آینه لطفا رفو کنید

بعدش کمی به دست بگیرید و باز هم

آمرزش گناه مرا آرزو کنید

قلب شفا گرفتۂ من خانۂ شماست

در آن مباد عشق دگر جستجو کنید

اذن دخول خواندم و اشکم روانه شد

در این دقیقه کاش که قصد وضو کنید

با من شبیه دعبل و ریّان پس از نماز

در حدّ یک سلام شده گفتگو کنید

لبخند را به روی لبانم بیاورید

بغض مرا گرفته جدا از گلو کنید

امشب در ازدحام کنار ضریح تان

شاخه گل سفیدِ مرا نیز بو کنید!

آیه 88 (محمد جواد غفورزاده - شفق)

شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می کنم
تا که بگزارم نماز عشق، نیت می کنم
ای ولایت شرط توحید تمام عاشقان!
با تولای تو، من تجدید بیعت می کنم
در حریم حضرت خورشید، جای ذره نیست
از حضور خود در این درگاه حیرت می کنم
تا نگاهم می کنند آیینه ها از هر طرف
شرم از آیینه قرآن و عترت می کنم
من که از شرم گناهان، برده ام سر زیر پر
خواهش بال کبوتر با چه جرأت می کنم؟
نعمت قرب جوارت را به من دادند و حیف
در بهشت آرزو کفران نعمت می کنم
ای شنیده با صبوری درد دل های مرا
با تو می گویم سخن هر وقت فرصت می کنم
من که با فرمانبری از نفس عادت کرده ام
کی به خود می آیم آخر، کی عبادت می کنم؟
خط نزن اسم مرا با صد خطا پشت خطا
من دل هر جایی خود را نصیحت می کنم
«سوره یوسف » که خواندم آیه شد «هشتاد و هشت »
بارها این آیه را با خود تلاوت می کنم
شک ندارم «با کریمان کارها دشوار نیست »
گر نشد کامم روا، خود را ملامت می کنم
این خریداران یوسف، دست پر آورده اند
من تهی دستم چرا بیهوده قیمت می کنم؟
تا نسوزد بی گناهی از شرار آه من
می روم از جمع بیرون، با تو خلوت می کنم
تا نصیب من شود توفیق ترک معصیت
چشم خود را چشمه اشک ندامت می کنم
تا نگردد در مقام عرض حاجت، ناامید
با دل خود بعد از این اتمام حجت می کنم
یک قدم تا آسمان مانده است از شهر بهشت
من زغفلت آرزوی باغ جنت می کنم
می روم سمت «مصلی » می رسم تا «پنج راه »
یعنی از پایین پا قصد زیارت می کنم
گر که زنگ ساعت صحن تو بیدارم کند
توبه در باقی عمر از خواب غفلت می کنم

یک حج به نامۀ عملم ثبت می شود، با هر قدم که رو به دیار تو می کنم (غلامرضا سازگار)

وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم

احساس وصل حق به جوار تو می کنم

در بین خلق از همه با آبروترم

چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم

یک حج به نامۀ عملم ثبت می شود

با هر قدم که رو به دیار تو می کنم

با اشک خجلت آمده ام در حریم تو

این است گوهری که نثار تو می کنم

بر یازده امام چو دلتنگ می شوم

می آیم و طواف مزار تو می کنم

احساس می کنم که میان ملائکم

آن لحظه ای که جا به کنار تو می کنم

تا بوی گل بگیرم و عطری پراکنم

خارم ولی هوای بهار تو می کنم

در دیده ام حقیقت حق جلوه می کند

چون با خیال، سیر عذار تو می کنم

من "میثمم" که در همه جا یا اباالحسن

مدح تو و نیا و تبار تو می کنم

اگر مدینه نرفتی بیا به کوی رضا

بیا که جسم جهان را قرار جان اینجاست

بهشت روی زمین روضه ی جنان اینجاست

به دهر حصن امانی به جز ولایت نیست

کسی که می دهت سر خط امان اینجاست

اگر که مکه نصیبت نگشت دل خوش دار

که کعبه فقرا جان این جهان اینجاست

اگر مدینه نرفتی بیا به کوی رضا

که پاره ی تن ختم پیغمبران اینجاست

اگر که معرفتت نیست کمتر از آهو

بیا که ضامن غفران انس و جان اینجاست

در این عقیده ی من شک و اشتباهی نیست

که محرم حرمش، صاحب الزمان اینجاست

گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است (غلامرضا سازگار)

کتبیه های حریم تو مصحف نورند

کبوتران تو در چشم اهل دل حورند

نوشته بر در صحنت حدیث زیبایی

که زائرین تو در حشر با تو محشورند

نجات، دور سر دوستانتان گردد

هلاکت است بر آنان که از شما دورند

به زائرین تو نازم که با غم دو جهان

به یک نگه که به قبرت کنند مسرورند

به راهیان حریم تو می برم حسرت

که گرم عمره ی مقبول و سعی مشکورند

فرشته گان الهی برای کسب شرف

به خاک بوسی این آستانه مأمورند

هزار عیسی مریم در این حرم زائر

هزار موسی عمران مقیم این طورند

سیاه روزی وهّابیان ببین که زتو

هزار معجزه دیدند و باز هم کورند

گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است

خوش آن گروه که در این مقام مشهورند

ندا دهند در این بقعه روز و شب «میثم»

که نارها همه از فیض این حرم نورند