بی امتحان مرا به غلامی قبول کن (مرحوم حبیب الله چایچیان "حسان")

آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد
مهر تو رایگان به دل خاکیان دهد

شخص کریم ، جودِ بلاشرط می کند
آری خدا هر آنچه دهد رایگان دهد

هر نعمتی که داد خدا ، بی سوال داد
وصل تو را که خواسته ام بی گمان دهد

از خلقت تو خواست خداوند لامکان
ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم به یک نگهت سود با من است
کالای خویش را که بدین حد گران دهد ؟

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد

دارم امید لطف تو گیرد چو دست من
دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما
ما را چرا امام چنین مهربان دهد ؟

آن پرچمی که بر سر بام حریم توست
راه بهشت را به محبان نشان دهد

هر در به رویم بسته شد جُز درگه احسانِ تو (حاج علی انسانی)

من دست خالی آمدم،دستِ من و دامانِ تو
سر تا به پا دَرد و غمم،دردِ من و درمانِ تو
تو هر چه خوبی من بَدَم،بیهوده بر هَر در زَدم
آخر به این در آمدم باشم کنار خوان تو
من از همه در رانده ام،من رانده ای و امانده ام
یا خوانده یا ناخوانده ام اکنون منم مهمانِ تو
پای من از ره خسته شد،بال و پَرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد جُز درگه احسانِ تو
گفتم مَنم در می زَنَم،گفتی به تو سر می زنم
من هم مُکرّر می زنم کو عهد و کو پیمانِ تو؟
سوی تو رو آورده ام ای خُم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام کو لُطفِ بی پایانِ تو
حالِ من گوشه نشین با گوشه ی چشمی ببین
جُز سایه ی پُر مِهرتان جایی ندارم جانِ تو
من خِدمتی ننموده ام

زائر پیاده شو که به مشهد رسیده ایم (امیر حسین آکار)

از قطره ای به چشمه ی بی حد رسیده ایم
از فرش آمدیم و به گنبد رسیده ایم
سبز است پرچمت به زبرجد رسیده ایم
زائر پیاده شو که به مشهد رسیده ایم


پیش نگاه آینه ها آه میکشم
بادست روی شیشه قدمگاه میکشم

سیر و سلوک در فلک و ارض میکنم
بال از کبوتران حرم قرض میکنم
خود را مقابل حرمت فرض میکنم
با لحن خادم تو سلام عرض میکنم

آن خادمی که شهره هفت آسمان شده است
انصاریان به لطف تو انصاریان شده است

زائر دم در حرمت فکر درد هاست
غافل از این که آب حرم هم خودش شفاست
باب الجواد تا برسد حاجتش رواست
اینجا حرم که نیست کرمخانه ی رضاست

تو ماه آسمانی و از نسل حیدری
خورشید خانواده ی موسی بن جعفری

آدم بدون اذن تو آدم نمیشود
جز تو مقابل احدی خم نمیشود
وقتی حرم نیامده محرم نمیشود
چیزی که از رئوفی تان کم نمیشود

من هم مریض عشق حسینم دوا بده
لطفی کن و به من سفر کربلا بده