ای شمیم بوستان فاطمه (محمد جواد غفورزاده شفق)

السلام ای وارث نوح و خلیل
ای جلال و جلوه ی رب جلیل
ای درون سینه ات قلب سلیم
وارث عیسی و موسای کلیم
ای شمیم بوستان فاطمه
ای ولایت، شرط توحید همه
ای دلیل روشن صبح الست
با طلوع تو طلسم شب شکست
ای ولی الله اولی بر نفوس
ای مسافر از مدینه سوی توس
لحظه ای کردی در آن وادی درنگ
خاک نیشابور شد فیروزه رنگ
ای تولایت سعادت آفرین
ای رواقت منظر عرش برین
بس که در عشق الهی گم شدی
کعبه ی جان، قبله ی هفتم شدی

ادامه نوشته

رهايي از غم ايام، در ولاي «رضا»ست (محمد جواد غفورزاده - شفق)

سلام! آمده ام تا به من، امان بدهيد
دلي به روشني رنگ آسمان بدهيد
يگانه مشرق عصمت! چه مي شود که به من
براي عرض ادب، همت و توان بدهيد؟
دخيل «پنجره فولاد» تان شدم، شايد
به اين کبوتر پربسته، آشيان بدهيد
جز اين دعا، چه بخواهم من از شما، که مرا
پناه، از خطر «آخرالزمان» بدهيد
وديعه اي است نهان، در نهاد من، «توحيد»
«به شرط» آنکه طراوت، شما به آن بدهيد
از آستان شما، حاجتم فقط اين است
که در زمين خراسان، به من ضمان بدهيد
دلم که آهوي وحشي است، مانده سرگردان
شما طريق هدايت به او نشان بدهيد
جواب اين دل درمانده را، به جان «جواد»
به حرمت نفس پاک قدسيان بدهيد
علامت دل عاشق، شکستن است اينجا
به اين شکسته دل، اميد و آرمان بدهيد
فرشتگان مقرب! خدا کند گاهي
به من، غباري از اين روضه ارمغان بدهيد
رهايي از غم ايام، در ولاي «رضا»ست
به من، سعادت اين فيض جاودان بدهيد
يکي است، حرف دلم با زبانم از اول
به من، توان قبولي در امتحان بدهيد
در آفتاب قيامت، که عافيت سوز است
خدا کند به «شفق» نيز، سايبان بدهيد