رباعی ولادت امام رضا علیه السلام (محمد جواد غفورزاده - شفق)
ای راحت روح بی قراران، یادت
تسبیح فرشتگان مبارک بادت
خواهم زخدا باز نگردد، هرگز
قفل دلم از پنجره ی فولادت
ای راحت روح بی قراران، یادت
تسبیح فرشتگان مبارک بادت
خواهم زخدا باز نگردد، هرگز
قفل دلم از پنجره ی فولادت
شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می کنم
تا که بگزارم نماز عشق، نیت می کنم
ای ولایت شرط توحید تمام عاشقان!
با تولای تو، من تجدید بیعت می کنم
در حریم حضرت خورشید، جای ذره نیست
از حضور خود در این درگاه حیرت می کنم
تا نگاهم می کنند آیینه ها از هر طرف
شرم از آیینه قرآن و عترت می کنم
من که از شرم گناهان، برده ام سر زیر پر
خواهش بال کبوتر با چه جرأت می کنم؟
نعمت قرب جوارت را به من دادند و حیف
در بهشت آرزو کفران نعمت می کنم
ای شنیده با صبوری درد دل های مرا
با تو می گویم سخن هر وقت فرصت می کنم
من که با فرمانبری از نفس عادت کرده ام
کی به خود می آیم آخر، کی عبادت می کنم؟
خط نزن اسم مرا با صد خطا پشت خطا
من دل هر جایی خود را نصیحت می کنم
«سوره یوسف » که خواندم آیه شد «هشتاد و هشت »
بارها این آیه را با خود تلاوت می کنم
شک ندارم «با کریمان کارها دشوار نیست »
گر نشد کامم روا، خود را ملامت می کنم
این خریداران یوسف، دست پر آورده اند
من تهی دستم چرا بیهوده قیمت می کنم؟
تا نسوزد بی گناهی از شرار آه من
می روم از جمع بیرون، با تو خلوت می کنم
تا نصیب من شود توفیق ترک معصیت
چشم خود را چشمه اشک ندامت می کنم
تا نگردد در مقام عرض حاجت، ناامید
با دل خود بعد از این اتمام حجت می کنم
یک قدم تا آسمان مانده است از شهر بهشت
من زغفلت آرزوی باغ جنت می کنم
می روم سمت «مصلی » می رسم تا «پنج راه »
یعنی از پایین پا قصد زیارت می کنم
گر که زنگ ساعت صحن تو بیدارم کند
توبه در باقی عمر از خواب غفلت می کنم
وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم
احساس وصل حق به جوار تو می کنم
در بین خلق از همه با آبروترم
چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم
یک حج به نامۀ عملم ثبت می شود
با هر قدم که رو به دیار تو می کنم
با اشک خجلت آمده ام در حریم تو
این است گوهری که نثار تو می کنم
بر یازده امام چو دلتنگ می شوم
می آیم و طواف مزار تو می کنم
احساس می کنم که میان ملائکم
آن لحظه ای که جا به کنار تو می کنم
تا بوی گل بگیرم و عطری پراکنم
خارم ولی هوای بهار تو می کنم
در دیده ام حقیقت حق جلوه می کند
چون با خیال، سیر عذار تو می کنم
من "میثمم" که در همه جا یا اباالحسن
مدح تو و نیا و تبار تو می کنم
بیا که جسم جهان را قرار جان اینجاست
بهشت روی زمین روضه ی جنان اینجاست
به دهر حصن امانی به جز ولایت نیست
کسی که می دهت سر خط امان اینجاست
اگر که مکه نصیبت نگشت دل خوش دار
که کعبه فقرا جان این جهان اینجاست
اگر مدینه نرفتی بیا به کوی رضا
که پاره ی تن ختم پیغمبران اینجاست
اگر که معرفتت نیست کمتر از آهو
بیا که ضامن غفران انس و جان اینجاست
در این عقیده ی من شک و اشتباهی نیست
که محرم حرمش، صاحب الزمان اینجاست
کتبیه های حریم تو مصحف نورند
کبوتران تو در چشم اهل دل حورند
نوشته بر در صحنت حدیث زیبایی
که زائرین تو در حشر با تو محشورند
نجات، دور سر دوستانتان گردد
هلاکت است بر آنان که از شما دورند
به زائرین تو نازم که با غم دو جهان
به یک نگه که به قبرت کنند مسرورند
به راهیان حریم تو می برم حسرت
که گرم عمره ی مقبول و سعی مشکورند
فرشته گان الهی برای کسب شرف
به خاک بوسی این آستانه مأمورند
هزار عیسی مریم در این حرم زائر
هزار موسی عمران مقیم این طورند
سیاه روزی وهّابیان ببین که زتو
هزار معجزه دیدند و باز هم کورند
گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است
خوش آن گروه که در این مقام مشهورند
ندا دهند در این بقعه روز و شب «میثم»
که نارها همه از فیض این حرم نورند
تو دین من و ایمان منی
تو روح من و تو جان منی
در هر دو جهان حیران توام
در هر دو جهان سلطان منی
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
ای دیده جهان جود و کرمت
بوسه زده بر جای قدمت
بیمار توام ردم نکنی
ای دار شفا صحن وحرمت
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
من عبد توأم در شادی و غم
جز خانه ی تو جایی نروم
ما را تو بخر ما را تو مران
ای شاه کرم ای شاه کرم
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
ماییم و عنایات تو رضا
ماییم و کرامات تو رضا
ماییم و حرم.. ماییم و حرم
ماییم و خرابات تو رضا
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
با نام تو گرم زمزمه ایم
از حادثه ها بی واهمه ایم
بار دگرت خواهم که: بخر
ما را که غلام فاطمه ایم
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
(مولا یا رضا مولا یا رضا)
ای سجده به گنبدت نماز خورشید
از خاک جای سبزه روید توحید
در خدمت خویش روسپیدم گردان
مویم چو در آستانه ات گشت سپید
با خاک درت شفاعت آمیخته است
خورشید ز چلچراغت آویخته است
بیش از همه جا در حرمت مسکین است
زیرا که کرم روی کرم ریخته است
از توس رهی به کهکشانم بدهید
رخصت به دو چشم خون فشانم بدهید
از باب لِیَطمَئِنَّ قلبی، گاهی
یک گوشه ابرویی نشانم بدهید
جان پیش تو خواهش نشستن دارد
دل در حرمت شوق شکستن دارد
چون پنجه ی آفتاب بر پنجره ات
هر روز دخیل اشک، بستن دارد
هر قبله نما که عاشق روی رضاست
انگشت اشاره ای به ابروی رضاست
ای فاقد استطاعت حِجُّ البَیت
حج فقرا زیارت کوی رضاست
ای سند نجات من ولایت تو یا رضا
صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا
دلم بود به یاد تو بود مدینة الرضا رضا
زیارتت به دین من زیارت خدا رضا
تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا
سلام گرم مرا چون ز راه دور شنیدی
کـرم نمـودی و بهـر زیارتت طلبیدی
برای آنکه گل از اشک دیده بر تو بیارم
دل مـرا تـو شکستی، غم مرا تو خریدی
بـه نـامه سیهام لحظهای نگاه نکـردی
مـرا صـدا زدی و پـرده مـرا ندریـدی
چگونه راه به من دادی ای رئوف رئوفان
مگـر سیـاهی پـرونده مـرا تو ندیدی
در آستان تو من روی آورم به چه رویی
که من چو خار سیه رویم و تو یاس سفیدی
نیاز بـر کـه بیارم؟- تو حاجتی تو نیازی
امید بـر کـه ببندم- تو آرزو تـو امیدی
چـه رازهای نهانی که بود در دل تنگم
نگفتـه بـودم و دیدم تمام را تو شنیدی
به حیرتم که نکرد این همه گنه ز تو دورم
من از تو هر چه بریدم، تو از کرم نبریدی
چه میشود گره از کار «میثمت» بگشایی
مگـر نـه قفـل مهمـات را فقط تو کلیدی
قصد زیارت حرمت حجّ اکبر است
حجی که مثل عمره و حج پیمبر است
هر کس که گشت زائر تو زائر خداست
این گفته ام روایت موسی بن جعفراست
قدر و جلال و زائر قبر تو روز حشر
از زائرین کل امامان فراتر است
زوّار تو که شیعة کامل عیار توست
زوّار چارده حجج الله اکبر است
نام دو پارة تن احمد اگر برم
نام مقدس تو و زهرای اطهراست
حسرت برند خیل عظیم فرشتگان
بر آن فرشته ای که به صحنت کبوتر است
روح هزار عیسی مریم در این مزار
چشم هزار موسی عمران بر این دراست
روحم شفا گرفت ز یک جرعه آب آن
این حوض صحن توست و یا حوض کوثراست
بوی بهشت می وزد از چار صحن تو
از بس نسیم بارگهت روح پرور است
"میثم" که جرم او ز حساب آمده فزون
شاد است ازاین که عفو تو ازجرم او سراست
مر از رحمت و لطف و عطا پذیرفتی
چه شد که با همه جرم و خطا پذیرفتی
به جای آنکه رهایم کنی رهم دادی
کرم نمودی و گفتی بیا پذیرفتی
تو شهریار وجودی به رأفتت نازم
که دسته دسته به کویت گدا پذیرفتی
در این چمن گل بی عیب می خرند ولی
مرا تو با همۀ عیب ها پذیرفتی
کرامت تو به من مهلت سوال نداد
که خود صدا زدی و بی صدا پذیرفتی
جحیم از گنه من به تنگ آمده بود
تو در بهشت حریمت مرا پذیرفتی
به رأفت تو بنازم که با تمام بدی
مرا در این حرم باصفا پذیرفتی
تو زاده علی مرتضائی و همه را
به شیوه علی مرتضی پذیرفتی
به جان فاطمه راضی مشو به اخراجم
کنون که از کرمت یا رضا پذیرفتی
منم کسی که امام رئوف راهم داد
تویی که «میثم» بیچاره را پذیرفتی
در حریم یار باور می شوم
بال در بال کبوتر می شوم
یا به اوج آسمان ها می رسم
یا به پای عشق، پرپر می شوم
با حال پریشان و تباه آمده ام
تا مشهد تو به اشک و آه آمده ام
ایام کرامت است و من این همه راه
تنها به امید یک نگاه آمده ام
اوصاف تو بیش از این ستایش دارد
جبریل در این حرم نیایش دارد
این یک دهه را گر چه کرامت گویند
ابر کرمت همیشه بارش دارد
ایوان تو روی شانه ی خورشید است
گلدسته ی تو نشانه ی خورشید است
چشمش که به گنبد تو روشن شد، ماه
دریافت، که خانه، خانه ی خورشید است
از کریمان سنگ میخواهیم ما , زر میرسد
در حرم از آنچه میخواهیم بهتر میرسد
لطف و احسان کریمان را شمردن مشکل است
وقت احسان پشت آن احسان دیگر میرسد
اى که دستت میرسد کارى کنى,کارى بکن
عمر دارد میرود,دارد اجل سرمیرسد
در طلب خوب است حاجات مکرر داشتن
وقتی از این ناحیه دارد مکرر میرسد
شب به شب در میزنم,چون در زدن مال من است
دست سائلها فقط تا حلقه درمیرسد
گر به ما کم میرسد از خصلت کم بینى است
ورنه دارد ده برابر ده برابر میرسد
من فقط یک نوکرم,کار خودم را میکنم
او خودش هر وقت لازم شد به نوکر میرسد
خادمان آنقدر بى اصل و نسب هم نیستند
نسبت ما یا به فضه یا به قنبر میرسد
فقر آمد میرود ایمان, ولى پیش شما
میشود ایمان من فقرى که از در میرسد
رزق در بین الطلوعین است,بین طوس وقم
رزق از دو سفره موسى بن جعفر میرسد
هم به زیر دین قم, هم زیر دین مشهدم
گاه به دادم برادر,گاه خواهر میرسد
فاطمه را خواستم معصومه را زائر شدم
فیض قبر مادرى از قبر دختر میرسد
نیستند ایندو براى من,فقط پیش منند
سر به سرور میرسد,دل هم به دلبر میرسد
پیش تو محتاجها در حال رفت و آمدند
تا که آهو میرود پشتش کبوتر میرسد
آب پاى میوه اى که ریختم بهتر رسید
میوه ما هم فقط با گریه بهتر میرسد
پابرهنه میدوید و میدوید و میدوید
زودتر از شمر آیا به برادر……..؟