تو زیر سایه ات همه را راه می دهی (محمد حسین رحیمیان)

امشب قرار ، یار دل بی قرار شد
یعنی که باب میل همه ، روزگار شد
نور ِدو چشم ِحضرت ِ باب الحوائجی
واکرد چشم و خاک ، خزانش بهار شد
سلطان رسید و قاعده ها گشت زیر و رو
رعیت شدن، میان جهان افتخار شد
وقت نجات مردم ایران رسیده است
شکر خدا که کشورمان ، کعبه دار شد
کرده طلوع باز علی جان و این جهان
سر زنده از مسیح ِ دم ِذوالفقار شد

ای عزت ِ بدون ِ کرانه خوش آمدی
ای سومین علی ِ زمانه خوش آمدی

ادامه نوشته

خودم نیامده ام تو کشاندی ام آقا (محمد علی بیابانی)

دوباره پای من و آستان حضرت تو
سر ارادت و خاک سرای جنت تو
و باز سفره لطف تو و عنایت تو
کویر دست من و بارش کرامت تو

امام مشرقی عالم وجود رضا
سحاب رحمت حق آسمانِ جود رضا
 
دوباره مثل همیشه رساندی ام آقا
میان این همه دلداده خواندی ام آقا
خودم نیامده ام تو کشاندی ام آقا
سلام داده نداده تکاندی ام آقا

شکستم و به نگاه تو سلسبیل شدم
و پشت پنجره فولادتان دخیل شدم
 
میان صحن تو برگ برات میدادند
مداد عفو گنه را دوات میدادند
به زائران شکسته ثبات میدادند
شراب کوثر و آب حیات میدادند

من آمدم که مریض مرا شفا بدهی
من آمدم که به من باز کربلا بدهی
 
همینکه میرسم... از چشم های بارانی
هزار حاجت ناگفته را تو میخوانی
در انتظار تو هستم خودت که میدانی
درست مثل همان پیرمرد سلمانی

نشسته ام به تمنای چشم هایت من
بیا که سربگذارم به زیر پایت من

زائر پیاده شو که به مشهد رسیده ایم (امیر حسین آکار)

از قطره ای به چشمه ی بی حد رسیده ایم
از فرش آمدیم و به گنبد رسیده ایم
سبز است پرچمت به زبرجد رسیده ایم
زائر پیاده شو که به مشهد رسیده ایم


پیش نگاه آینه ها آه میکشم
بادست روی شیشه قدمگاه میکشم

سیر و سلوک در فلک و ارض میکنم
بال از کبوتران حرم قرض میکنم
خود را مقابل حرمت فرض میکنم
با لحن خادم تو سلام عرض میکنم

آن خادمی که شهره هفت آسمان شده است
انصاریان به لطف تو انصاریان شده است

زائر دم در حرمت فکر درد هاست
غافل از این که آب حرم هم خودش شفاست
باب الجواد تا برسد حاجتش رواست
اینجا حرم که نیست کرمخانه ی رضاست

تو ماه آسمانی و از نسل حیدری
خورشید خانواده ی موسی بن جعفری

آدم بدون اذن تو آدم نمیشود
جز تو مقابل احدی خم نمیشود
وقتی حرم نیامده محرم نمیشود
چیزی که از رئوفی تان کم نمیشود

من هم مریض عشق حسینم دوا بده
لطفی کن و به من سفر کربلا بده
 

ای شمیم بوستان فاطمه (محمد جواد غفورزاده شفق)

السلام ای وارث نوح و خلیل
ای جلال و جلوه ی رب جلیل
ای درون سینه ات قلب سلیم
وارث عیسی و موسای کلیم
ای شمیم بوستان فاطمه
ای ولایت، شرط توحید همه
ای دلیل روشن صبح الست
با طلوع تو طلسم شب شکست
ای ولی الله اولی بر نفوس
ای مسافر از مدینه سوی توس
لحظه ای کردی در آن وادی درنگ
خاک نیشابور شد فیروزه رنگ
ای تولایت سعادت آفرین
ای رواقت منظر عرش برین
بس که در عشق الهی گم شدی
کعبه ی جان، قبله ی هفتم شدی

ادامه نوشته

زمزمه خدام حرم (علی ملائکه)

به عشق تو یا هو میزنم
حرمتو جارو میزنم (تو حرم تو زانو میزنم*)
آقا فدات شم - آقا فدات شم

تو مهر و مهتاب منی
آقا تو ارباب منی
آقا فدات شم - آقا فدات شم

فدای لطف و کرمت
که رام دادی تو حرمت
آقا فدات شم - آقا فدات شم

آقا ببین که خسته ام
ببین که دل شکسته ام
درد منو خوب میدونی
غمو از چشمام میخونی
آقا فدات شم - آقا فدات شم

دست منو دامان تو
درد منو درمان تو
مریضا رو شفا میدی
دردا رو زود دوا میدی
برات کربلا می دی
آقا فدات شم - آقا فدات شم

فدای لطف و کرمت
که رام دادی تو حرمت
آقا فدات شم - آقا فدات شم**

* جمله داخل پرانتز برای زمزمه در جمع زوار حرم مطهر است
**برای اطلاع از سبک آن پیام بگذارید
(این زمزمه برای اولین بار در اینترنت منتشر می شود)

ای دیده جهان جود و کرمت (میلاد عرفان پور و جواد شیخ الاسلامی)

تو دین من و ایمان منی
تو روح من و تو جان منی
در هر دو جهان حیران توام
در هر دو جهان سلطان منی
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

ای دیده جهان جود و کرمت
بوسه زده بر جای قدمت
بیمار توام ردم نکنی
ای دار شفا صحن وحرمت
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

من عبد توأم در شادی و غم
جز خانه ی تو جایی نروم
ما را تو بخر ما را تو مران
ای شاه کرم ای شاه کرم
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

ماییم و عنایات تو رضا
ماییم و کرامات تو رضا
ماییم و حرم.. ماییم و حرم
ماییم و خرابات تو رضا
(ای شاه کرم ای شاه کرم)

با نام تو گرم زمزمه ایم
از حادثه ها بی واهمه ایم
بار دگرت خواهم که: بخر
ما را که غلام فاطمه ایم
(ای شاه کرم ای شاه کرم)
(مولا یا رضا مولا یا رضا)

صفا و مروه می‌کند با حرمت صفا، رضا (غلامرضا سازگار)

ای سند نجات من ولایت تو یا رضا

صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا

دلم بود به یاد تو بود مدینة الرضا رضا

زیارتت به دین من زیارت خدا رضا

تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، رضا

رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

ادامه نوشته

دریا كنار چشم تو آرام است، نه موج دارد و نه تكاپویی (جواد گنجعلي)

دریا كنار چشم تو آرام است، نه موج دارد و نه تكاپویی

انگار رودهای جهان خوابند، بر دست های امن تو چون قویی

من روزهای آخر اسفندم؛ سرد و عبوس و مِه زده و ابری

می آیم از هجوم سیاهی ها، آرامش همیشه جادویی!

یك آسمان كبوتر چاهی، مست، در سینه ام برای تو می خوانند

پر می دهم تمام صدایم را، می آید از دخیل، هیاهویی

تنها كنار پنجره فولاد، گل می دهد گلایل چشمانم

امشب مرا به معجزه ای كوچك، تبدیل كن به بره آهویی!

حسی غریب در رگ من جاری است؛ حسی شبیه آینه كاری ها

حسی كه در اوایل فروردین، می آورد به خانه پرستویی

آهسته گریه می كنم و آرام، چون پیچكی كه هشت پرش آبی است

در لابه لای ضجه و چنگ و قفل، بر این طناب فاصله می رویی

در بارگاه روشنتان دنیا از چشم های دغدغه می افتد

مانند اشك های زنی مغرور، مانند در ضریح، النگویی