دوباره پای من و آستان حضرت تو
سر ارادت و خاک سرای جنت تو
و باز سفره لطف تو و عنایت تو
کویر دست من و بارش کرامت تو

امام مشرقی عالم وجود رضا
سحاب رحمت حق آسمانِ جود رضا
 
دوباره مثل همیشه رساندی ام آقا
میان این همه دلداده خواندی ام آقا
خودم نیامده ام تو کشاندی ام آقا
سلام داده نداده تکاندی ام آقا

شکستم و به نگاه تو سلسبیل شدم
و پشت پنجره فولادتان دخیل شدم
 
میان صحن تو برگ برات میدادند
مداد عفو گنه را دوات میدادند
به زائران شکسته ثبات میدادند
شراب کوثر و آب حیات میدادند

من آمدم که مریض مرا شفا بدهی
من آمدم که به من باز کربلا بدهی
 
همینکه میرسم... از چشم های بارانی
هزار حاجت ناگفته را تو میخوانی
در انتظار تو هستم خودت که میدانی
درست مثل همان پیرمرد سلمانی

نشسته ام به تمنای چشم هایت من
بیا که سربگذارم به زیر پایت من