دریا كنار چشم تو آرام است، نه موج دارد و نه تكاپویی (جواد گنجعلي)
دریا كنار چشم تو آرام است، نه موج دارد و نه تكاپویی
انگار رودهای جهان خوابند، بر دست های امن تو چون قویی
من روزهای آخر اسفندم؛ سرد و عبوس و مِه زده و ابری
می آیم از هجوم سیاهی ها، آرامش همیشه جادویی!
یك آسمان كبوتر چاهی، مست، در سینه ام برای تو می خوانند
پر می دهم تمام صدایم را، می آید از دخیل، هیاهویی
تنها كنار پنجره فولاد، گل می دهد گلایل چشمانم
امشب مرا به معجزه ای كوچك، تبدیل كن به بره آهویی!
حسی غریب در رگ من جاری است؛ حسی شبیه آینه كاری ها
حسی كه در اوایل فروردین، می آورد به خانه پرستویی
آهسته گریه می كنم و آرام، چون پیچكی كه هشت پرش آبی است
در لابه لای ضجه و چنگ و قفل، بر این طناب فاصله می رویی
در بارگاه روشنتان دنیا از چشم های دغدغه می افتد
مانند اشك های زنی مغرور، مانند در ضریح، النگویی
+ نوشته شده در ساعت توسط حامد ثنايي
|
....هر كس كه چو من ريزه خور خوان رضا شد، سوي دگران ديده ي اكرام ندارد..